از اواسط قرن نوزدهم، صنایع از سیستم تلرانسی مثبت و منفی برای تلرانسگذاری نقشهها استفاده میکردهاند. این سیستم محدودیتهایی دارد:
• سیستم تلرانسی مثبت و منفی نواحی تلرانسی مربعی ایجاد میکند. یک ناحیه تلرانسی، مشابه مثال شکل 1-1، مرزی است که محور فیچری که در حد تلرانس است باید درون آن ناحیه واقع باشد. نواحی تلرانسی مربعی، فاصله یکسانی از مرکز تا لبه بیرونی ندارند. در شکل 1-1، از چپ تا راست و از بالا تا پایین، مقدار تلرانس ±.005 است، اما در امتداد قطرها، مقدار تلرانس ±.007 است. بنابر این، وقتی طراحان قصد دارند که به فیچرها به میزان ±.005 تلرانس دهند، باید به گونهای طراحی که کنند که تلرانس قطعات مجاور تا تلرانس ±.007 که در امتداد قطر ناحیه تلرانسی وجود دارد، قابل قبول باشد.
• فیچرهای اندازهدار تنها میتوانند در شرایط صرفنظر از اندازه فیچر تعیین شوند. صرفنظر از اندازه فیچر به این معنی است که تلرانس موقعیت فیچر بدون ارتباط با اندازه فیچر در محدوده تلرانسی مجازش، همیشه ثابت است. اگر اندازه یک سوراخ شبیه آن که در شکل 1-1 نشان داده شده، افزایش یابد، در عمل تلرانس موقعیت بیشتری خواهد داشت، اما در سیستم تلرانسی مثبت و منفی، هیچ راهی برای بیان این موضوع وجود ندارد.
• در سیستم تلرانسی مثبت و منفی معمولا مبناهای قطعه تعریف نشدهاند. در نتیجه، ماشینکار یا بازرس قطعه دقیقا نمیداند کدام مبناها و با چه ترتیبی برای قطعه در نظر گرفته شده است. در شکل 1-1، اندازهگیریها از نقطه پایین و سمت چپ قطعه انجام شده است. این واقعیت که اندازهگیریها از این نواحی صورت گرفته، بیانگر این موضوع است که این نقاط مبنای قطعه هستند. اما از آنجا که این مبناها هیچ جا صراحتا تعیین نشدهاند، به آنها مبناهای ضمنی گفته میشود. وقتی مبناها ضمنی باشند، طراح تعیین نکرده که کدام مبنا مهمتر است و آیا مبنای سومی هم وجود دارد یا نه. منطقی است که فرض کنیم مبنای سومی هم وجود دارد، چون معمولا قاب مرجع مبنا شامل سه صفحه عمود بر هم است، اما دراین نقشه چیزی در این مورد بیان نشده است.
وقتی فیچرها را با GD&T موقعیتدهی کنیم، سه مزیت مهم نسبت به سیستم تلرانسی مختصاتی وجود دارد:
• ناحیه تلرانسی استوانهای
• شرط حداکثر ماده
• بیان مبناها به ترتیب تقدم
شکل 1-1- سیستم مرسوم تلرانسی مثبت و منفی (محور سوراخ 3 اینچی باید درون ناحیه تلرانسی مربعی .010 اینچی واقع شود)
در مورد اين مطلب نظر دهيد